سرویس سیاسی | کد خبر: 59377
تاریخ انتشار: 1396/07/25 - 12:54:45

مشیت و تقدیر الهى عامل تعیین کننده امتیازات

نگارنده، عدل الهی را بر اساس لغت و حدیث معنا می‌کند، راه شناخت جایگاه اشیاء را بر اساس روایات نشان می‌دهد، آنگاه امتحان و تکلیف و استدراج را به عنوان سه عامل مهم اختلاف اشیاء بر می‌شمارد.
مشیت و تقدیر الهى عامل تعیین کننده امتیازات,

 

7. آب، جوهر اصلى همه مخلوقات

خداى تعالى در قرآن کریم به صراحت از این جوهر یاد کرده و مى‌فرماید:

و جعلنا من الماء کلّ شىء حى.

و از آب همه موجودات زنده را آفریدیم.

این آیه دلالت دارد که هر چیزى که از حیات بهره‌مند است از آب خلق شده است . در این آیه "حىّ" به عنوان صفت براى "شىء" قرار گرفته است. امّا اگر "حیّاً" بود، معناى آیه این گونه مى‌شد: ما حیات هر چیزى را از آب قرار دادیم.  اگر آیه به صورت دوم بود، دلالت مى‌کرد که خداى تعالى اشیاء را خلق کرده است و براى آنها با آب، حیات داده است. امّا بر اساس آیه، خداى تعالى اشیاى حیات‌دار را از آب آفریده است. به همین جهت در احادیث اهل بیت: تأکید شده است که مخلوق، آب است و همه مخلوقات از آن آفریده شده‌اند. محمد بن عطیّه نقل مى‌کند که فردى از علماى شام خدمت امام باقر(ع) آمد و گفت:

من براى حلّ مسئله‌اى آمده‌ام که حلّ آن برایم خیلى دشوار شده است و کسى را پیدا نکرده‌ام که آن را برایم تفسیر کند. آن را از سه صنف پرسیده‌ام که هر صنفى پاسخى غیر از صنف دیگر داده است.

امام باقر(ع) پرسید: این سؤال چیست؟

او گفت: من از شما در مورد نخستین چیزى که خداى تعالى آفرید، مى‌پرسم. بعضى از آنها که من پرسیدم، گفتند: «قَدَر». بعضى دیگر گفتند: «قلم» و بعضى دیگر گفتند: «روح».

حضرت فرمود: چیزى (درست) نگفته‌اند. من به تو خبر مى‌دهم که خداى تعالى بود و هیچ چیزى غیر از او نبود، و او عزیز بود و پیش عزّت او چیزى نبود. خداى تعالى به این اشاره کرده مى‌فرماید: «منزّه است پروردگار تو خداوندگار عزّت، از آنچه توصیف مى‌کنند»

خالق پیش از مخلوق بود. و اگر نخستین چیزى که خدا خلق مى‌کرد از چیزى مى‌آفرید، در این صورت هیچگاه انقطاعى پیدا نمى‌کرد و از ازل همواره با خدا چیزى بود و خدا بر او تقدّم نداشت. ولى خدا بود و چیزى غیر از او نبود. و چیزى را آفرید که همه اشیاء از آن است.

و هو الماء الّذى خلق الاشیاء منه، فجعل نسب کلّ شىء إلى الماء، و لم یجعل للماء نسباً یضاف إلیه.

و آن آب است که همه اشیاء را از آن آفرید و نسب همه اشیا به آب است، در حالی که آب نسبى ندارد که به آن اضافه شود.

آب، نخستین مخلوقى است که خداى تعالى آفریده است و همه از آن خلق شده‌اند. هیچ موجودى را در هیچ عالمى نمى‌توان یافت جز اینکه ریشه و اصل آن آب است و از آن آفریده شده است، ولى آب از چیزى آفریده نشده است. بنابراین هر موجودى جزئى از آن آب است که به این صورت درآمده است. در حدیث دیگرى از عبدالله بن سنان نقل شده است که مى‌گوید: از امام صادق(ع)  درباره نخستین مخلوق پرسیدم. آن حضرت فرمود:

إنّ أوّل ما خلق الله عزّ و جلّ ما خلق منه کلّ شىء.

قلت: جعلت فداک! و ماهو؟

قال:الماء. إنّ الله تبارک و تعالى خلق الماء بحرین: أحدهما عذب و الآخر ملح. فلمّا خلقهما نظر إلى العذب فقال: یا بحر، فقال: لبیک و سعدیک.

قال: فیک برکتى و رحمتى و منک أخلق اَهل طاعتى و جنّتى.

ثمّ نظر إلى الآخر فقال: یا بحر! فلم یجب. فاَعاد علیه ثلاث مرّات: یا بحر، فلم یجب. فقال: علیک لعنتى و منک اخلق أهل معصیتى و من أسکنته نارى.

نخستین چیزى که خدا آفرید، همان است که همه اشیا را از آن آفرید.

گفتم: آن چیست؟

فرمود: آب. خداوند متعال آب را دو دریا آفرید: یکى گوارا و دیگرى شور. آنگاه که آنها را آفرید، به آب گوارا نگریست و فرمود: اى دریا.

گفت: آرى گوش به فرمانم.

خداوند فرمود: برکت و رحمتم در تو است، و از تو اهل طاعت و بهشتم را خلق مى‌کنم.

سپس به آن دیگر نگریست و فرمود: اى دریا!

آن یک جوابى نداد. خداى تعالى سه بار امر به او را تکرار کرد و فرمود: اى دریا! و در هیچ کدام پاسخى نداد.

خداوند فرمود: بر تو باد لعنت من. و از تو خلق مى‌کنم اهل معصیت را و کسانى را که در آتش جایشان دهم.

از این احادیث نیز استفاده مى‌شود که خداوند متعال، همه خلق را از یک جوهر واحد آفریده، آن را دو قسمت کرده و در اثر آن خلایق را از آن دو ـ با تفاوتى که دارند ـ آفریده است. در برخى احادیث آمده است که آب، ابتدا گوارا و شیرین بوده است و تلخى و شورى بعد از تکلیف به آن عارض شده است.

امام باقر(ع) مى‌فرماید:

کان الله تبارک و تعالى کما وصف نفسه، و کان عرشه على الماء، و الماء على الهواء، و الهواء لایجرى، و لم یکن غیر الماء خلق، و الماء یومئذٍ عذب فرات...

خداى تعالى همانگونه است که خود را وصف کرده است، عرش خدا بر آب بود، آب بر هوا بود، هوا جریان نداشت، غیر از آب خلقى نبود و در آن روز آب زلال و گوارا بود...

خداى آب را آفرید، آن را از علم و قدرت و اختیار بهره‌مند ساخت، به او تکلیف کرد. و در اثر تکلیف دو گونه آب پدید آمد: خداى تعالى به آن قسمت از آب که عصیان کرده عَرَض شورى و تلخى زده است. بر این اساس، سجین و علیین و طیب و خبیث پدید آمد. علّیین از آب عذب و فرات آفریده شده‌اند و سجیّن از آب شور و تلخ. تغییرات در آنها همه عَرَضى است و در اصل آب بودن با هم اشتراک دارند. مرحوم نمازى شاهرودى خلاصه‌اى از اخبار این باب را آورده و در این‌باره مى‌نویسد:

یظهر من اخبار الطینه و المیثاق و أخبار عرض الولایه و أخبار بدء الخلق أنّه عرض الولایه على الماء، فما قبل صار عذبا فراتا و مالم یقبل صار ملحاً أجاجاً. فالأصل الماء والاختلاف بالعرض.

از اخبار طینت و میثاق و عرض ولایت و آغاز خلقت روشن مى‌شود که خداى تعالى ولایت را بر آب عرضه کرد. پس آنچه پذیرفت گوارا و زلال شد و آنچه نپذیرفت شور و تلخ شد. پس اصل همه موجودات، آب است و اختلاف عرضى است.

در حدیثى از امام رضا(ع) در جواب سئوال‌هایى از صباح بن نصر هندى و عمران صابى در حضور مأمون آمده است‌که حضرت بیان مى‌کند که اصل آب گوارا و زلال است. بعد از این صباح بن نصر هندى مى‌پرسد:

فکیف منها عیون نفط و کبریت و قار و ملح و أشباه ذلک؟

قال: غیّره الجوهر وانقلبت کانقلاب العصیر خمراً و کما انقلبت الخمر فصارت خُلّاً، و کما یخرج من بین فرث و دم لبناً خالصاً.

قال: فمن أین أخرجت أنواع الجواهر؟

قال: انقلبت منها کانقلاب النطفه علقه ثمّ مضغه...

قال عمران: إذا کانت الأرض خلقت من الماء و الماء بارد رطب، فکیف صارت الأرض بارده یابسه؟

قال: سلبت النداوه فصارت یابسه.

پس چگونه از آب زلال و گوارا چشمه‌هاى نفط و گوگرد و قیر و نمک و امثال آنها پدید آمد؟

فرمود: خداى تعالى جواهر را تغییر داد و منقلب شد، مانند منقلب شدن آب انگور به خمر و مانند انقلاب خمر به سرکه، و همان طور که از میان مدفوع و خون، شیرى خالص بیرون مى‌آید.

گفت: پس این همه انواع جواهر از کجا پدید آمد؟

فرمود: منقلب شد مانند انقلاب نطفه به علقه، سپس به گوشت کوبیده شده و...

عمران گفت: اگر زمین از آب آفریده شده است و آب، خنک و مرطوب است پس چگونه زمین خنک و خشک است؟

فرمود: رطوبت آب گرفته شد و خشک گردید.

در این حدیث شریف روشن گردیده است که خداى تعالى هیچ جوهر دیگرى در کنار آب نیافریده است که مخلوقات با ترکیب چند جوهر و عنصر اصلى پدید آمده باشند؛ بلکه همه از یک جوهر واحد - با تغییراتى که در درون آن به وجود آورده است - پدید آمده‌اند. نیز اینکه همه اختلاف‌ها عرض است و قابل تبدیل شدن به هم هستند. پس خداى تعالى مى‌تواند همه آنها را به هم تبدیل کند: هوا را سنگى سخت و آب را فولادى محکم و فولاد را آبى نرم و زلال کند. همچنین او مى‌تواند در یک لحظه همه را به حالت اول - که همان آب تنها است- برگرداند.

8. مشیت و تقدیر الهى عامل تعیین کننده امتیازات

روشن شد که خداى تعالى ابتدا آبى خلق کرد که همه اشیاء از او آفریده شده‌اند و آن از امور دیگرى پدید نیامد و همه اشیا نسبتى به آن دارند و آن به هیچ چیزى نسبت ندارد. بعد خداى تعالى آن را امتحان کرد و با نخستین امتحان تغییرى در آن صورت داد و آن را به دو قسم کرد: یک قسم شیرین و گوارا گردید و دیگر تلخ و شور. چند بار دیگر آنها را آزمود و تغییراتى در آنها پدید آورد. همه خوبى‌ها و پاکى‌ها، و زشتى‌ها و زیبایى‌ها، شیرینى‌ها و تلخى‌ها، کمال و نقصان‌ها، ضعف و قوت‌ها، شدّت و حدّت و تندى و نرمى و ملایمت و منافرت و شقاوت و خباثت و رأفت و رحمت و شفقت، همگی در سایه اطاعت‌ها و عصیان‌ها در موجودات پدید آمد و ایمان و کفر و نفاق و ضلالت و گمراهى در مراتب مختلف در نتیجه امتحان و تکلیف پدید آمد.

امّا مى‌دانیم که اختلاف موجودات منحصر در امور مزبور نمى‌شود، بلکه اختلافات دیگرى نیز در اشیاء وجود دارند. از آن اشیاء سنگ‌ها هستند که خود آنها اقسام فراوانى دارند. برخى از سنگ‌ها قیمتى و ارزشمند هستند و برخى دیگر ارزشى ندارند. انواع مختلف حیوانات را داریم که به صورت‌هاى مختلف وجود دارند که از حدّ شمارش خارج‌اند و نیز گیاهان مختلف به صورت‌هاى مختلف وجود دارند که قابل شمارش نیستند. برخى از آنها میوه دارند و برخى میوه‌اى نمى‌دهند، برخى خیلى تنومند و بزرگ و برخى ضعیف و بى‌ثمرند. در میان آب‌هاى موجود نیز اختلاف بى‌شمارى دیده مى‌شود.

آیا مى‌توان گفت انواع مختلف همه موجودات در سایه تکلیف و امتحان است؟ یعنى سنگ به صورت سنگ درآمده است و گوسفند به صورت گوسفند گردیده و انسان به همین هیکل خاص در آمده و آب به صورت مایع و روان گردیده، همه در اثر امتحان بوده و هست و خود همین شکل‌های مختلف حاکى از درجه و اعتبار او نزد خداوند متعال در تکلیف و امتحان بوده است. به عنوان مثال انسان - با این شکل و هیکل و با این همه کمالاتى که در این دنیا برایش وجود دارد که موجودات دیگر همه در تحت تسخیر او قرار گرفته‌اند- آیا در امتحان‌هاى پیشین و آغازین، از رتبه بالایى نسبت به سنگ و چوب و خاک و گیاه و حیوانات دیگر برخوردار گردیده است؟

آیا مى‌توان این برترى ظاهرى را یک برترى و فضیلت و کرامت براى نوع انسان شمرد که همه افراد انسان در واقع در امتحان‌هاى پیشین نمره قبولى گرفته و به واسطه آن به این فضیلت و برترى نائل گشته‌اند؟ شاید بتوان گفت که این برترى ظاهرى امتحان دیگرى براى فرزند آدم در این دنیاست که خداى تعالى براى اتمام حجّت و قطع کردن هر گونه بهانه و عذر براى انسان انجام داده است تا در روز قیامت، هیچ گونه حجّتى براى او باقى نگذاشته باشد. پس این زیبایى و قامت راست و اندیشه و خرد و علم که به بشر داده است، هیچکدام از آنها را نمى‌توان تکریم او شمرد. روشن است که فضیلت و کرامت فقط در سایه تقواى الهى براى موجودات حاصل مى‌شود. خداى تعالى مى‌فرماید:

یا أیّها الناس إنا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ اکرمکم عندالله أتقاکم إن الله علیم خبیر.

اى مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامى‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. خداوند دانا و آگاه است.

امام باقر(ع) در این باره مى‌فرماید:

فاتقوا الله و اعملوا لما عندالله، لیس بین الله و بین احد قرابه، أحبّ العباد إلى الله عزّ و جلّ أتقاهم و أعملهم بطاعته. یا جابر، و الله ما یتقرّب إلى الله تعالى إلا بالطاعه.

از خدا پروا کنید و براى آنچه نزد خداست عمل کنید. میان خدا و هیچ یک از خلق قرابتى وجود ندارد. محبوب‌ترین بندگان نزد خداى تعالى پرهیزکارترین و عامل‌ترین آنها به طاعت خداست. ای جابر! به خدا سوگند هیچ راهی برای تقرّب به خدای تعالی نیست مگر به پیروی از او.

علامه امینى درباره تفضیل انبیاء الهى بعضى بر بعضى دیگر و بر خلق مى‌نویسد:

إنّ فضل الانبیاء و خلفاء الله تعالى على سائر أفراد البشر و تفضیل بعضهم على بعض و اختلاف مراتبهم فى منصب الولایه الالهیّه و أفضلیّه نبیّنا على الکلّ و اصطفاء الله تعالى بعض عباده على بعض و تخصیصهم بالتشریفات الخاصّه أمر یقتضیه أهلیّه کلّ واحد و استحقاقه المکتسب فى عالم الذّر.

فضل پیامبران و جانشینان الهى به دیگر افراد بشر و تفضیل بعضى از آنها بر بعضى دیگر و اختلاف مراتب آنها در منصب ولایت الهى و افضلیّت پیامبر ما بر همه پیامبران و گزینش خداى تعالى بعضى از بندگانش را بر بعضى دیگر و اختصاص آنها به تشریفات خاص، همه به خاطر اهلیّت هر یک از آنها و استحقاقشان است که در عالم ذرّ کسب کرده‌اند.

پس اگر انسان‌ها در میان خود برخى بر دیگرى فضیلتى و قربى به خداى تعالى پیدا مى‌کنند، همه آنها نتیجه عبودیت و بندگى و فرمانبرى آنها از خداى تعالى است. و اگر در عالم ذرّ یا هر عالمى دیگر آنها فضیلتى داشته‌اند، آن نیز مربوط به اطاعت و بندگى پیشین آنها بوده است.

پس معیار فضیلت و برترى، انسان و سنگ و چوب و گل و آتش و آب و گاو و گوسفند و آهن و نقره و طلا و عقیق و زمرد و فیروزه بودن نیست، بلکه در میان همه این موجودات مختلف تنها معیار فضیلت قرب خدا و عبودیت بندگى است. ممکن است انسانى در عبودیت و بندگى به درجه بالایى دست یابد و در نتیجه از سوى خداى تعالى با ولایت و خلافت الهى مورد، تکریم قرار گیرد و عنایت خاص الهى شامل حال او شود و از تشریفات ویژه پروردگار متعال بهره‌مند گردد. همچنین ممکن است در میان موجودات دیگر نیز افرادى پیدا شوند که در عبودیت پروردگار متعال پیش قدم شوند و نزد خداى تعالى گرامى باشند؛ اگر چه به صورت الاغ یا مورچه یا شتر یا درختى بیش نباشند، امّا در این جهت بر خیلى از افراد انسان مقدّم گردند و به مقامى برسند که خیلى از انسان‌ها به آن نایل نیایند.

علامه امینى با وجود اینکه معیار تفاضل را عبودیت و اطاعت و تقوا دانسته، ولى درباره نوع انسان مى‌نویسد:

إنّ الله تبارک و تعالى اختار بنى آدم و أکرمهم على غیرهم بالصور الحسنه و الهیئات الجمیله و النعم الخاصّه و فضّلهم على سائر بریّته، بتسلطیهم على غیرهم و تسخیرها فى السماوات و الارض لهم و بعث الرسل الیهم و جعلهم حاکماً على کثیر ممّن خلق.

خداوند متعال فرزندان آدم را برگزید و آنها را بر سایر خلق خویش گرامى داشت بدین صورت که آنها را صورتى نیکو و هیأتى زیبا و نعمت‌هاى خاص داد و آنها را بر سایر خلق خویش با مسلط کردن بر آنها و حاکم نمودن بر عده زیادى از آنها فضیلت داد.

روشن است که تسلط داشتن بر خلق و برخوردارى از توانایى بیشتر، دلیل بر فضیلت محسوب نمى‌شود. کسانى هستند که از قدرت جسمى بیشترى برخوردارند یا دانش فراوانى یاد گرفته‌اند و یا از فنون فراوانى برخوردارند و هیچگاه از آنها در سیر عبودیت و بندگى استفاده نمى‌کنند بلکه براى فساد در زمین و جلوگیرى از بندگى خدا در روى زمین از آن استفاده مى‌کنند. اگر چنین می‌بود، این گونه اشخاص باید بر دیگران برترى داشته باشند. پس همه توانایى‌ها و دانش‌ها و تسلط و حاکمیت داشتن‌ها در صورتى فضیلت محسوب مى‌شود که در راه عبودیت صرف شوند. امّا اگر همه آنها در استکبار و علوّ و فساد بر روى زمین به کار گرفته شوند، نه تنها فضیلت محسوب نمى‌شوند، بلکه عامل انحطاط و زبونى خواهند بود. خداى تعالى مى‌فرماید:

مثل الذین حمِّلوا التوراه ثمّ لم یحملوها کَمَثل الحمار یحمل اسفاراً بئس مثل القوم الّذین کذّبوا بآیات الله و الله لایهدى القوم الظالمین.

مثل کسانى که حامل علوم تورات شده‌اند، سپس آن را تحمّل نکرده‌اند، مانند الاغى است که کتاب‌هایى را حمل مى‌کند. مثل قومى که آیات خدا را تکذیب مى‌کنند، بد است. و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى‌کند.

خداوند متعال در این آیه شریفه معیار خیلى مهمى را براى ما انسان‌ها مطرح مى‌کند و آن این که انسان تا وقتى که به دانش خویش عامل نباشد و بدان پایبند نگردد، با حیوانى که کتاب‌هاى علمى را حمل مى‌کند، تفاوتی نخواهد داشت و فضیلتى بر آن نخواهد داشت.

أم تحسب أنّ اکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم الا کالأنعام بل هم أضلّ سبیلا.

یا مى‌پندارى بیشتر آنان مى‌شنوند و اندیشه مى‌کنند؟ آنان مانند چاریان هستند بلکه گمراه‌ترند.

و مثل الذین کفروا کمثل الّذى ینعق بما لایسمع إلا دعاء و نداءً صمّ بکم عمى فهم لایعقلون.

مثل کافران مانند کسى است که صدا مى‌زند چیزى را که جز خواندن و صدا کردن چیزى نمى‌شنوند. کر و کور و لال‌اند، پس آنها خرد نمى‌ورزند.

در این آیات درباره افرادی سخن می‌گوید که به صورت انسان‌اند و باید خرد و اندیشه ورزند، حق را پیروى کنند و از باطل دورى جویند؛ امّا با وجود این به باطل پرداخته و به حق پشت نموده و بیراهه مى‌روند. اینان را به مانند حیوان‌هایى قرار داده که از حق و باطل آگاهى ندارند و از سخن اشخاص جز صدایی متوجّه نمى‌شوند، بلکه انسان از آنها گمراه‌تر شمرده شده است. این دلالت مى‌کند که تنها چیزى که مى‌توان معیار فضیلت و برترى دانست، فهمیدن حق و پیروى کردن از آن و دورى جستن از باطل است. و ارزش انسان آن است که بتواند به آن مقام دست یابد.

از آنچه ذکر شد، نتیجه گرفته مى‌شود که اختلاف انواع موجودات در بهره‌مندى از کمالات، یا به جهت تکریم است و یا به جهت اتمام حجت و استدراج و امتحان. امتیازات و اختلافات میان اشیاء و در درجات بى‌شمار، همه به مشیت و تقدیر الهى است، که در جهت تکریم یا اتمام حجت و استدراج و امتحان صورت گرفته است.

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه.

1. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، تحقیق محمود محمد الطناحی و طاهر احمد الزاوی، موسسه اسماعیلیان، قم، 1367هـ.ش..

2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، 1388 ق.

3. ابن‌اسحاق، محمّد، السیر و المغازى. قم: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامى، 1410 ق.

4. اصفهانی، میرزا مهدی، الطبیعیات، نسخه صدرزاده، خطى.

5. _________، تقریرات المعارف، مناصب النبى، خطى مقرّر حاج شیخ محمود حلبى..

6. _________، معارف القرآن، تایپى به تحقیق مهدى خاتمى.

7. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تحقیق احمد بن عبدالفور عطار، مصر، دراالکتب العربی.

8. داماد، میر محمد باقر، ‌مصنفات میرداماد،‌ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، نوبت اول، 1381.

9. سبزواری، ملا هادی، شرح الاسماء، تحقیق نجفقلی حبیبی، تهران،‌دانشگاه تهران..

10. __________، رسائل حکیم سبزواری، تعلیق و تصحیح و مقدمه: سید جلال الدین آشتیانی قم،‌ انتشارات اسوه. چاپ سوم، پاییز 1388.

11. صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر قرآن کریم، تصحیح محمد خواجویى، انتشارات بیدار، قم - 1364 هـ.ش.

12. صدوق، محمدبن علی، التوحید، تحقیق سید هاشم حسینی طهرانی، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، بی تا.

13. _________، 1363، معانی الاخبار، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، ‌دار الکتب الاسلامیه.

14. ________، علل الشرایع، تحقیق سید‌محمدصادق‌بحرالعلوم، منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها، النجف الأشرف، 1385 هـ. ق.

15. ________، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1403 ق.

16. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیری العاملی، مکتبه الإعلام.

17. عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیرالعیاشی، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، بی‌تا.

18. فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، دار احیاء التراث العربى، بیروت.

19. فیومى، احمد بن محمد، المصباح المنیر، موسسه دارالهجره، قم، 1405ه. ق.

20. قمى، على بن ابراهیم بن هاشم، تفسیر قمى، موسسه دار الکتاب، 1404ه.ق، قم.

21. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، بیروت، دار صعب و دار التعارف، 1401 هـق..

22. مازندرانی، ‌ملاصالح، بی تا، شرح اصول کافی،‌ تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الاسلامیه.

23. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیّه، قم، 1363هـ.ش..

24. نمازی شاهرودی، علی، 1418، مستدرک سفینه‌البحار، قم، موسسه النشر اسلامی.

نویسنده:

محمد بیابانى اسکویی: پژوهشگر و مدرس حوزه علمیه قم.

فصلنامه سفینه شماره 50

انتهای متن/

برچسب ها:

با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر