سرویس یادداشت | کد خبر: 47961
تاریخ انتشار: 1395/07/25 - 14:55:30

یادواره ای که شبیه یادواره های دیگر نبود

صاحب سخن مستمع را سر ذوق آورد

چهارمین یادواره شهدای روستا، شبیه یادواره های دیگر نبود واین بار صاحب سخن مستمع را سر ذوق آورد
 صاحب سخن مستمع را سر ذوق آورد,یادواره، فاروج،استاد

به گزارش پایگاه خبری راه فاروج، شبی با 10 شهید روستای استاد، شب پر خاطره ای شد اما نه با خاطرات شهدای روستای استاد، که خاطراتی از گمنام ترین شهدا تا معروف ترین به لحاظ نام، روستای هدف گردشگری استاد  برای این شب آماده شده بود، از همان ورودی روستا که کمی بالاتر می آمدی، حس می کردی خبری است، هر چه جلوتر می رفتی، فضا برایت آشنا تر می شد، خاطره هور، نخل های سربریده، صدا و نواهای آشنا، حتی کمی بیشتر که دقت می کردی، می شد بوی کارون را هم حس کرد.

کوچه دوستی روستای استاد، بیشتر، حال وهوای شامگاهی یادواره ای را نشان می داد، سربندهای سفید، سرخ و سبز، پیشانی ات را نوازش می داد، آنقدر پایین آمده بودند از سقف آسمان کوچه، که می توانستی لمسشان کنی، دیوارهایی که با کیسه گونی ها پوشیده شد ه بودند، چفیه، عکس های مردان مردی که شاهد وناظر بودند، چراغ فانوس ها با بوی نفت شان فضا را نوستالژیک تر کرده بودند، نزدیک حسینه، نوجوان ها بساط چای را آماده کرده و در تکاپو بودند، ابراهیم زاده، دهیار روستا، سرگرم آماده کردن صوت بود، در همان حین هم به مهمان ها خوش آمد می گفت.

سر چیدمان صندلی داخل حسینه، برگزار کنندگان ومردم دیر به تفاهم رسیدند ونوع چیدمان چند بار تغییر کرد، اما صحنه ای که پیش روی مردم چیده شده بود، آدم را یاد سفره های هفت سین رزمندگان دیروز می انداخت، جعبه های مهمات، حکم پله را داشتند وشمع ها، شاید شاعرانه ترین اشیا در بین زینت بخش های صحنه برنامه بودند.

خیلی سنتی، در شب هایی که مردم سیاهپوش شهدا کربلا بودند، برنامه با واویلا خوانی چند مداح روستا آغاز شد، گروه چهار نفره بود وهر 2 نفر بخشی از ابیات را می خواندند، مجری برنامه که از اهالی بود، با صدا وتسلط خوبش، شروع خوبی را رقم زد، وقتی بانیان برنامه دیدند، مهمان ها(مسئولان) دیر کردند، مردم را به زیارت عاشورایی میهمان کردند.

بازهم مهمان ها نرسیدند، اینبار راویی از شهر خورشید، مشهد الرضا، پشت تریبون قرار گرفت، ضربه را در همان شروع وارد کرد، مستمع، میخکوب شد، با یک جمله، چیه؟ مجیدم، مجید، همین.

ومجید شیمیایی سال های جنگ، شروع کرد، تن صدا، ادبیات گفتاری و... همه وهمه ، سکوت ساز بودند، قصه جنگ گنج را از مرام یک سرباز شروع کرد وآنقدر بالا رفت تا به فرمانده لشکر رسید.

آنجا که باکری، حقوق چند ماه یک متقاضی شغل را از حق خودش می پردازد تا عملیات خیبر، وقتی  به مهدی خبر داده شد که برادرت کشته شده است و می خواهیم پیکرش را برگردانیم، ولی مهدی اجازه نداد و از پشت بی سیم این جمله تاریخی را به زبان آورد :"همه ی آن ها برادران من هستند، اگر توانستید همه را برگردانید حمید را هم بیاورید.)

مجید آنقدر خوب وعمیق خاطره ها را تعریف می کرد که حتی بچه ها هم که تا دقایقی پیش از آمدنش پشت تریبون، شلوغیشان، داد همه را درآورده بود، ساکت  شده بودند.

آنقدر این خاطره ها به حال امروز ما نزدیک بود که می شد با آن همزاد پنداری کرد.

مجید راوی، شاید یک ساعت ایستاده خاطره گفت، ناگفته نماند که در حین صحبت هایش، بالاخره مسئولان هم رسیدند، اما از کیفیت صدا ولحن وبیانش کاسته نشد، خاطره را که می گفت، کد هم می داد مثل همان روزهایی که درجنگ همه چیز کد داشت، یک کلمه کافی بود تا رزمنده، هدف فرمانده اش را بفهمد.

فقط نگفت بصیرت داشته باشید، بلکه در خاطره ها شکل داشتن بصیرت را در شمایل یک سرباز آماده دفاع تصویر کرد.

برنامه به درازا کشید،  سلام نماز مغرب  وعشا  به بسم الله شروع برنامه گره زده شده بود، حالا، عقربه های ساعت، به زمان نیمه شب نزدیک می شد، اما هنوز همه نشسته بودند.

روضه خوان هم که بعد از مجید آمد، آنقدر فضا را به عزاداری های جبهه وجنگ نزدیک کرد که همه شور گرفتند.

یادواره تمام شد اما در حقیقت در ذهن همه آنهایی که آن شب را دراین جمع گذرانده بودند شروعی دوباره وتصویری تازه از یادواره های شهدا بود.

اینجا بود که همه به این عبارت رسیدند که صاحب سخن می تواند مستمع را سر ذوق بیاورد و در عصر بی حوصله گی ها و ساندویچی شدن نسل جوان، ساعت هااو را همراه داشته باشد بی آنکه حتی مستمع، پا به پا کند یا خمیازه بکشد

باری که به تعبیر رهبر انقلاب به زمین مانده را، اینجا بر دوش یک روای دیدیم.

روایتگری مستند  وبه دور از تحریف را دیدیم، در این روایت، همه آنظور که بودند تصویر شدند. سیره شهدا در لابه لای خاطره های زیبایشان، خوب تر جلوه نمایی کرد.

مجید، به حق؛ کاشف گنج جنگ بود و سلول های بنیادین معارف دفاع مقدس از کالبد تاریخ دفاعمان را کشف کرده بود.

روایتی همراه با فرمول، تحلیل وتبین سیره ای که رد آن در  زندگی  اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادیمان به نظر می رسد، کمرنگ شده است.

شام مهمانی شهدا، نذری امام حسین بود که در صفا وسادگی  سر سفره آمد، پذیرایی، چای روضه بود، به همین سادگی.

انتهای پیام/

 

 

 

 


با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر